شب

شب امروزم را دوست ندارم

روز فردا را نمی دانم...

تکرار حرف هایم را دوست ندارم

و آدم ها را.

سخت و سرد و تلخ...

دوست ندارم تمام لحظه های این شبم را..‌

پاییز دوست داشتنی ام

غروبی زیبا،

من و تمامِ تو.

نگاهت که می کنم

حسِ نابِ خواستنم فریاد میکشد.

" چرا آفتاب امروز غروب نمی کرد!"

دوباره

گل ها را نفس کشیدم

آنگاه که عطر تو پیچید

بنفشه می خندید برایم

راستی چقدر دلتنگت بودم!